نقل قول
har kari ba har kas koni saret miad
love
har kari ba har kas koni saret miad
...............................................................................................................................................
...............................................................................................................................................
..............................................................................................................................................
................................................................................................................................................
...............................................................................................................................................
خداحافظ![]()
یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟
یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم
یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟
هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟
یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟
درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟
تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه
خیلی دوست داشتم بشناسیم و بهم اطمینان داشته باشی اگه داشتی چی میشد؟؟؟؟؟
رفتنم به خاطر تو بود وای که اگه نمیخواستی چه خوب میشد....
گفتم بای و دوباره شروع کردی من میدونم که و من فهمیدم یه مدتیه و.... نخواستی بشنوی من خودم و کنار کشیدم که اون خاطرات زیبای با تو بودن اون چهرهه ی معصوم و زیبات همچنان برام زیبا بمون درست که با این کار خودمو خراب کردم اما تو هنوز برام زیبا باقی موندی من تنهایی رو به جون خریدم و گفتم تنها با خاطراتتم میشه زیبا زندگی کرد اما تو بهم گفتی نامرد العانم دلم به این خوشه که گاهی وقتا میتونم از حالت با خبر بشم به همین خاطر این واسطه رو ایجاد کردم.
![]()
و آسمان چادر بر سر کشید و کولی دوره گرد به خواب رفت
در تنهایی خیالم به سوی کعبه قلبت قدم خواهم زد
تا دلم را در ضریح چشمانت زنجیر کنم .
نمی دانم تا کی باید حبس فراغت را تحمل کنم
اما هر چه هست این زندان برایم شیرین است
چون همیشه در فراغ شوق وصال نفس می کشد
و من تنها و تنها با این نفس زنده ام.
من بودم ٬ تو نبودی .
غرق اشک بودم من. خواب بودی تو اما ....
هق هق . نه صدایی نباید بیرون بیاد. پتو رو می کشم روی سرم. بالشم خیسه خیسه.
دیگه نفسم بند نمیاد .....
دستام توان نداره اشکامو پاک کنه.
جاده می شن اشکام می گذرن از گونه هام می چکن روی قلبم ......
قلب سردم داغ می شه.تپشش سرعت می گیره. می ره روی دور تند.
نه از اونم می گذره. انگار می خواد از جاش درآد.......
سرم عجیب درد داره. یه چیزی از همه ی جهات فشار میاره بهش.
...
...
تو خوابی ........
خدا صبرش تموم می شه. فرشته هاشو می فرسته اشکامو می شمارن. حرفشون نمیاد .......
برمی گردن.
خدا خودش میاد. دستمو می گیره. قطره های اشکمو می ده به فرشته ها برای ساختن یه فرشته ی دیگه.
حوالیه صبحه. خشک شد چشمه ی اشکم. خدا چشمامو گذاشت رو هم. خوابم برد .
خدا خودش کجا رفت ؟!!!!!
من باید تو بغلت گریه می کردم پس چرا تو داری رو قبرم اشک می ریزی ؟
آب هست برا شستن سنگ قبرم اشکای تو حیفه ...
خدا جون اجازه بده ۵ ثانیه برم اون دنیا بذار برم اشکاشو پاک کنم.
خدای من خواهش می کنم.
فقط همین یه بار. خدا دوباره برمی گردم.
اشکاشو پاک می کنم زود میام. به خدا نمی بوسمش.
خدا بذار برم قول می دم قول مردونه زود برمی گردم.
مگه اشکاشو نمی بینی؟ خدا مگه دل نداری ؟
...
مگه من نمردم ؟ پس چرا اشکاش داره باز منو می کشه ؟؟؟؟
و تو آن را آنقدر محکم نگه داشته بودی که خیالم راحت شده بود.
تو می خندیدی و من چقدر فکر می کردم که تو خوبی.
دلت مرا نمی خواست و تو یواشکی گاهی قلبم را رها می کردی.
و چقدر حواست بود که حواسم نباشد.و من چقدر الکی حواسم را پرت می کردم.
تو چقدر دروغ می گفتی و من چقدر به خودم می باوراندم.
تو چقدر خوشبخت بودی که من اینقدر تو را دوست داشتم.و من چقدر احمق بودم!
روی کاغذم می نوشتم دوستت دارم ولی با ط و ص که انگار می نوشتم دوطصص دارم تا تو نفهمی چه می گویم و قه قهه بزنی و در دلت بگویی چقدر من ابلهم.
و من چقدر محافظه کارانه دوستت می داشتم و من چقدر ...
اونقدر که زیر پام علف سبز شد.
نمی یای درو باز کنی؟
.
.
.
اگه یه وقت دلت سوخت و اومدی در قلبت رو به روم باز کنی
و منو دم در ندیدی٬
تعجب نکن!!!
رفتم بقیه ی وسایلم رو بیارم.
آیا پایان کار ماست؟؟؟ به راستی که چنین نیست مرگ شروعی دوباره است اما چرا من و خیلی از انسان ها از مرگ در هراسیم چرا به زنده بودن در قل و زنجیر زمان و مکان دل بسته ایم چرا؟؟؟
بسیار از خود پرسیده ام اما هنوز درک درستی پیدا نکرده ام باید هواسم را جمع کنم چون روزی خواهد آمد که باید سفر کنم از دنیا خارج شوم و به دیار باقی بپیوندم سفری سخت و طولانی در پیش دارم باید کوله بار خود را ببندم و برای سفر توشه ای جمع کنم باید از تعلقاتم در زمین دل بکنم به حساب خود رسیدگی کنم و سوار بر قطار مرگ به مقصد تقرب و آزادی از جسم دنیا را ترک کنم سفر عجیبیه چون زمان و مکانش را من انتخاب نکرده ام پس باید هر روز آماده باشم شاید هم اکنون سوار شدم شاید هم فردا...
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا این همه وقت صرف این
یکی می فرمایید ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را دیده ای ؟ »
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی
از جایش بلند شد ناپدید شود.
بو سه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته
تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم
داشته باشند.
تازه به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش
نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
« این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش
بفرمایید » .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک
است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده
را با یک قرص نان سیر کند
و یک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
« اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی
توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند
و زحمت بکشد . »
فرشته پرسید : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم
دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
« ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نیست، اشک است. »
فرشته پرسید : « اشک دیگر چیست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا
امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. »
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها
واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ایمیل می
فرستند
که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستید!!
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام
بخشد .
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*